تبليغاتX
زندگی


زندگی

خاطرات و زندگی

سلام به همه دوستان عزیز این مصیبت بزرگو به همه تسلیت میگم نمیدونم چی بگم ... چنان به شعور ما توهین کردن و رأی دادن مارو بردن زیر سوال که از صبح که بیدار شدم اعصابم خورده و فقط دارم فحش میدم نمیدونم تو شهر رفتین یا نه!!؟؟ من قبل از ظهر رفته بودم نارمک- میدونه هفت حوض که همه میدونن یکی از شلوغ‌ ترین مناطق تهرانه متأسفانه اونجا هم مثل همیشه شلوغ نبود و انگار یه شوک خیلی خیلی بزرگ به مردم وارد کردن... زبونم نمیتونه این همه دردیو که به من و بقیه‌ای که بعد از 30 سال اومده بودن رأی بدن تا این سردمداری که پدر همه رو تو این 4 سال در آورده بود دوباره رئیس جمهور ایران نشه متأسفانه با تقلبی آشکار و مردم فریب دوباره سرکار اومد تا 4 ساله پر مخاطره رو داشته باشیم و 4 ساله دیگه گشت ارشادو هزار کوفت و زهرمار دیگه اشک جوونارو در بیارن و فسادو بیشتر تو کشور گسترش بدن ( قابل توجه خانوما آقایونه طرفدار ...). راستش دیگه از پرچم ایران(وطنمو دوست دارم ولی از وقتی شد نماد انتخابیه ... ازش بدم اومد) و نام رئیس جمهورش حالم به هم می‌خوره برای همین به جای نامش سه نقطه میذارم خودتون بگیرین کیو میگم دیگه...
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:30 توسط گیگا| |

سلام به همه

امیدوارم عید به همتون خوش گذشته باشه.

داشتم تو اینترنت میچرخیدم که چند تا عکسه با حال دیدم.گقتم براتون بزارم شما هم ببینین

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:55 توسط گیگا| |

سال ۱۳۸۸ به همه دوستای عزیزم تبریک میگم و امیدوارم سالاه خوبی داشته باشین

 

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 2:27 توسط گیگا| |

سلام به همه کسایی که هر چند وقت یه بار یه نگاهی به وبلاگه ما میندازن

امیدوارم حاله همتون خوب باشه

منم چند روزه بهترم.خدارو شکر

راستی اومدم بهتون چند تا عید و تبریک بگم

اولیش:تولد حضرت محمد(ص)

و دومیش عیده باستانیه ایرانیانه که تا حالا نتونستن

سر به نیستش کنن

این دو عیدو مخصوصا نوروزو پیشاپیش به همه تبریک میگم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:44 توسط گیگا| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:26 توسط گیگا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:5 توسط گیگا| |

هر چه بیشتر تلاش کنید که به زور رابطه خوبی با دیگران ایجاد کنید کمتر موفق خواهید شد، برای ایجاد یک رابطه خوب کافی است فقط راحت باشید، خودتان باشید و از لحظاتی که با دیگران هستید لذت ببرید.

برایان تریسی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 12:34 توسط گیگا| |

این پستو بعد از مدتها وقتی که این شعره قشنگو از فریدون مشیری خوندم دارم براتون مینویسم آخه خیلی به حال و روز خودم شبیه امیدوارم شما هم خوشتون بیاد!!!! 

 

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه‌ی جانم گلِ یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آب جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان آرام

خوشه‌ی ماه فرو ریخت در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گُل و سنگ،

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی : « از این عشق حذر کن

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن

آب، آیینه‌ی عشق گذران است!

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!»

با تو گفتم:« حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی! من نرمیدم نه گسستم.»

باز گفتم که تو صیّادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق، ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم،نتوانم»

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله‌ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم، نرمیدم ...

رفت در ظلمتِ غم آن شب و شب‌های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

                                                                   فریدون مشیری

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 19:1 توسط گیگا| |

سلام به همه دوستای خوبم که یه موقعی یه سری به وبه من میزنند

امیدوارم خوب باشین

راستش چند وقته می‌خوام بیام و وبمو آپ کنم ولی

اصلاً وقت نمی کنم

و اتفاقه خاصیم تو این مدت نیفتاده که

بخوام براتون بنویسم.

امیدوار بودم تا امروز که می‌خوام وبمو آپ کنم یه

اتفاق خوب برام بیفته که متاسفانه نیفتاده

جز اینکه

امشب اکیپه اراذل و اوباش

 (خودم و دوستای باحالمو می‌گم)

قراره با هم برن بیرون و خوش بگزرونن.

اونم بعد از تقریبا 3 ماه.

توی دانشگاه هم اتفاقه خاصی نیفتاده و به جز چند نفر

که همسنه خودمن و ترم بالایی محسوب می‌شن

با کسی هنوز دوست نشدم

آخه اخلاق و رفتاراشون خیلی بچه گونست

البته اینم بگم از چند تا از دخترایه کلاسمونم خوشم اومده

ولی نمیدونم برم بهشون پیشنهاد بدم یا نه؟؟؟؟؟

موندم که چه کار کنم!!!!

اگه خانوما و آقایونی که این پستو می‌خونن

پیشنهادی دارن خوشحال

میشم برام بنویسن

منتظزره نظرات سازنده شما دوستای خوبم هستم

به امید دیدار

 

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 18:2 توسط گیگا| |

بسیار مهم است که با ارتعاشات خود در تماس و از آن آگاه باشی

چون آنچه را از خودت ساطع میکنی

قانون جذب بیشتر از همان را به تو بر میگرداند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 23:50 توسط گیگا| |


Design By : Night Skin


www.irLearn.com

Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت