زندگی
خاطرات و زندگی
سلام به همه امیدوارم عید به همتون خوش گذشته باشه. داشتم تو اینترنت میچرخیدم که چند تا عکسه با حال دیدم.گقتم براتون بزارم شما هم ببینین امیدوارم حاله همتون خوب باشه منم چند روزه بهترم.خدارو شکر راستی اومدم بهتون چند تا عید و تبریک بگم اولیش:تولد حضرت محمد(ص) و دومیش عیده باستانیه ایرانیانه که تا حالا نتونستن سر به نیستش کنن این دو عیدو مخصوصا نوروزو پیشاپیش به همه تبریک میگم برایان تریسی این پستو بعد از مدتها وقتی که این شعره قشنگو از فریدون مشیری خوندم دارم براتون مینویسم آخه خیلی به حال و روز خودم شبیه امیدوارم شما هم خوشتون بیاد!!!! کوچه بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانهی جانم گلِ یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آب جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان آرام خوشهی ماه فرو ریخت در آب شاخهها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گُل و سنگ، همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی : « از این عشق حذر کن لحظهای چند بر این آب نظر کن آب، آیینهی عشق گذران است! تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است! تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!» با تو گفتم:« حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی! من نرمیدم نه گسستم.» باز گفتم که تو صیّادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق، ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم،نتوانم» اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب نالهی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم، نرمیدم ... رفت در ظلمتِ غم آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم! نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم فریدون مشیری سلام به همه دوستای خوبم که یه موقعی یه سری به وبه من میزنند امیدوارم خوب باشین راستش چند وقته میخوام بیام و وبمو آپ کنم ولی اصلاً وقت نمی کنم و اتفاقه خاصیم تو این مدت نیفتاده که بخوام براتون بنویسم. امیدوار بودم تا امروز که میخوام وبمو آپ کنم یه اتفاق خوب برام بیفته که متاسفانه نیفتاده جز اینکه امشب اکیپه اراذل و اوباش (خودم و دوستای باحالمو میگم) قراره با هم برن بیرون و خوش بگزرونن. اونم بعد از تقریبا 3 ماه. توی دانشگاه هم اتفاقه خاصی نیفتاده و به جز چند نفر که همسنه خودمن و ترم بالایی محسوب میشن با کسی هنوز دوست نشدم آخه اخلاق و رفتاراشون خیلی بچه گونست البته اینم بگم از چند تا از دخترایه کلاسمونم خوشم اومده ولی نمیدونم برم بهشون پیشنهاد بدم یا نه؟؟؟؟؟ موندم که چه کار کنم!!!! اگه خانوما و آقایونی که این پستو میخونن پیشنهادی دارن خوشحال میشم برام بنویسن منتظزره نظرات سازنده شما دوستای خوبم هستم به امید دیدار






















| Design By : Night Skin |







