|
شاید این سوال واسه خیلی از شما ها پیش اوده باشه که آیا من واقعا عاشق اون شدم یا اون فقط یک هوسه که من واسه شهوتم اون رو میخوام , میتونم تا آخر عمر عاشقش بمونم یا نه صرفا از روی شهوت و هوش افراطی اون رو دوست دارم . مقاله ای واستون آماده کردم که مطمئنا به جواب سوال هاتون میرسید . خوندنشو به همه توصیه میکنم ... عشق و شهوت به عنوان دو مقوله نسبتاً مشابه به شمار می روند. شهوت صرفاً یک امر طبیعی و ذاتی به شمار می رود که برای جذب جنس مخالف به یکدیگر در وجود انسان ها قرار داده شده است. می توان گفت که بدون وجود شهوت انتظار نمی رود که هیچ گونه عشق و یا محبتی میان زن و مرد شکوفا گردد. شکی نیست که این حس در تمام افراد وجود دارد و تنها راهی است که می تواند به جدایی میان جنس مونث و مذکر پل بزند. از سوی دیگر یکی از فاکتورهایی که وجود آدمی را شریف و اصیل می سازد، عشق است. عشق یکی از عالی ترین صفات انسانی که به واسطه آن افراد سعی می کنند "بهتر" باشند. انسان ها شاید تنها به دلیل شهوترانی و زیاده خواهی با یکدیگر درگیری ایجاد می کنند؛ اما برای تشکیل خانواده و زندگی مشترک تنها یک دلیل وجود دارد و آن هم چیزی نیست جز عشق. عاشق شهوترانی بودن برای مردان، شهوت یک تجربه کاملاً ذهنی است. سیلی از تستسترون در رگ های آنها جاری می شود و دیگر چیزی را نمی بینند. همانند عشق، شهوت نیز آنها را کور می کند. به همین دلیل است که معمولاً در روابط - به ویژه اگر در ابتدای راه قرار گرفته باشید - گفتن این مطلب که طرف عاشق شماست و یا اینکه احساساتش تنها از روی شهوت هستند، اندکی دشوار می نماید. آقایون خیلی سخت می توانند تشخیص دهند که آیا واقعاً عاشق طرف مقابل هستند و یا او را صرفاً به مانند خیالی آتشینی می بینند که هر موقع از جلوی آنها رد می شود، جوشش کوره درونشان شدید تر میشود. دلیل امر فوق الذکر این است که آقایون این توانایی را دارند که خیلی پیش از اینکه با یک خانم ارتباط عاطفی برقرار کنند، به سادگی می توانند با او وارد رابطه جنسی شوند. هورمون هایی که در بدن آنها ترشح می شود باعث می شود که تصور کنند عاشق شده اند. به هر حال مشکل اساسی اینجاست که هم عشق و هم شهوت هر دو می توانند آقایون را خلع سلاح کرده و آنها را به شدت آسیب پذیر نمایند. بدین ترتیب آنها به راحتی اراده و قدرت خود را از دست می دهند و تنها برای تجربه سکس، خود را مسخ جنس مخالف می کنند. همچنین باید اضافه کرد که شهوت سبب می شود تا آقایون تنها از روی احساساتی که در آلت تناسلی آنها ایجاد می شود، تصمیم گیری نمایند و عقل و منطق را به دست باد بسپارند. زمانیکه حس شهوت بر یک مرد غلبه کند، اصلاً اهمیت نمی دهد که آیا او و شریکش مشترکاتی دارند یا خیر؛ او اهمیتی نمی دهد که طرف مقابل اهل کجاست و به کجا می رود؛ تمام حواسش را بر روی پیدا کردن راهی برای رسیدن به دست نیافته های خانم متمرکز می کند. اگر شریک او نیز تنها از روی شهوت با او ارتباط برقرار کرده باشد، از این فرصت سوء استفاده خواهد کرد. اما اگر هر دوی آنها عاشق یکدیگر باشند، این رابطه جنسی می تواند منجر به محکم تر شدن رابطه آنها شود. آیا شهوت است یا چیز دیگری است؟ چگونه می توانید تفاوت میان عشق و شهوت را تشخیص دهید؟ در این قسمت نکاتی را برایتان ذکر کرده ایم که به واسطه آن بتوانید میان این دو مقوله تمیز قائل شوید. شهوت است اگر: فقط به ظاهر و اندام او توجه داشته باشید حتی قبل از اینکه اسم او را پرسیده باشید، در حال خیال بافی هستید که او بدون لباس چگونه است. یااینکه اگر با او رابطه جنسی برقرار کنید چه احساسی به شما دست خواهد داد. اهمیت نمی دهید که او چه می گوید همیشه در حال بهانه آوردن هستید تا به نحوی قرارهای ملاقات خود را با کنسل کنید، مگر اینکه این قرار منجر به قراری رابطه جنسی شود. اگر از شما بخواهد تا کاری برایش انجام دهید، بهانه می آورید و می گویید بیش از اندازه سرتان شلوغ است. اما اگر در کنار شما باشد و با او سکس نداشته باشید این امر ناراحتتان می کند و در ذهن خود، خودتان را در حال برقراری رابطه جنسی با خانم های دیگری تجسم می کنید. فقط می خواهید برای سکس او را ببینید برایتان اهمیتی ندارد که به هیچ وجه با او تماس تلفنی نداشته باشید. از این گذشته اصلاً برایتان مهم نیست که جواب زنگ تلفن او را فوراً بدهید و حتی اگر برای چندین روز هم با او صحبت نکنید، مشکلی نخواهید داشت و ترجیح می دهید هر موقع که دو مرتبه از نظر جنسی تحریک شدید او را ملاقات کنید. برای شهوترانی با او تماس می گیرید پس از اینکه همراه دوستانتان تعطیلات خوبی را پشت سر گذاشتید، یکمرتبه یاد او می کنید و با او تماس می گیرید تا در کنار هم نوشیدنی میل کنید. بعد از سکس او را ترک می کنید پس از این اینکه کارتان تمام شد، به دنبال ساده ترین راهی می گردید که بتوانید محل را تر ک کنید. هیچ نوازشی وجود ندارد، صبح زود برایش صبحانه تهیه نمی کنید، فقط خیلی راحت می گویید: "من باید بروم" این عشق است، عزیزم عشق است اگر : کششی بین شما وجود داشته باشد برای مدتهای طولانی با هم صحبت می کنید و هر ساعت مانند یک دقیقه برایتان میگذرد. گاهی اوقات آنقدر غرق در حرف زدن می شوید که متوجه گذشت زمان نمیشوید. احساس می کنید او زیباست حتی اگر او را بدون هیچ گونه آرایش، در حالیکه موهایش را پشت سرش بسته و مشغول تمیز کردن دست شویی است، ببینید باز هم تصور می کنید که در نظرتان زیباست. دوست دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید تنها چیزی که می خواهید این است که با او باشید، چه سکس داشته باشید چه نداشته باشید. حتی اگر به شما بگوید که برای برقراری رابطه جنسی نیاز به سپری شدن مدت زمان بیشتری است، باز هم اهمیتی نمی دهید و قبول می کنید. آینده خود را با او تجسم می کنید حس غریبی در شما ایجاد می شود و فکر می کنید که بدون وجود او قادر به ادامه زندگی نخواهید بود. به خانواده و دوستان خود اطلاع می دهید که قصد ازدواج با او را دارید و خودتان نیز به تشکیل خانواده با او فکر می کنید. او را به خانواده خود معرفی می کنید این موضوع که خانواده تان او رابپذیرد، برایتان اهمیت پیدا می کند و ترجیح می دهید که با تمام اطرافیانتان ارتباط مناسبی برقرار کند. او را در تمام برنامه های خود شریک می دانید چه با دوستان مذکر خود بیرون بروید و چه حیوان خانگی خود را برای قدم زدن به پارک ببرید، در همه حال دوست دارید که او در کنارتان باشد. حتی اگر او آنجا هم نباشد، باز یادش از ذهنتان بیرون نمی رود و به دنبال فرصتی می گردید تا یک تلفن کوتاه به او بزنید و بگویید: "دلم برایت تنگ شده". البته حتماً لازم نیست که دوستانتان متوجه شوند شما یک چنین کاری انجام داده اید. رمانتیک تر می شوید یک مرتبه می بینید که به گوش دادن به موسیقی های عاشقانه و آرام تمایل بیشتری پیدا کرده اید. برای او گل و یادداشت های عاشقانه می فرستید و ترتیب صرف غذاهای رمانتیک در نور شمع را می دهید. همیشه طرف او را می گیرید هر زمان که کسی در مورد او انتقاد می کند، شما سریعاً اقدام به دفاع از او می کنید. در مجامع عمومی همیشه خود را موافق با نظریات او نشان می دهید، حتی اگر در پشت درهای بسته با او مخالف باشید. او باعث می شود انسان بهتری باشید او شما را به چالش وا میدارد و تشویقتان می کند. با دیدن او شاد می شوید و حاضرید برای خوشحال کردنش هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید. دوست داشتن شهوت شهوت برای مدت کوتاهی شما را سرگرم می کند. اما عشق مربوط به مدت زمان بسیار طولانی می شود. هر چند گاهی امکان دارد که این دو مقوله در جای یکدیگر قرار بگیرند، اما باید با توجه کامل، تفاوت میان آنها را تشخیص دهید. باید ببینید که خودتان از زندگی چه می خواهید، همه چیز به شما بستگی دارد .
سلام به دوستان خوبم امیدوارم که همگی خوب باشید من امروز از هر روزه دیگهای بهتر و شادترم نمیدونین امروز چقدر بهم خوش گذشت البته خیلی هم پیاده روی کردیم آخه امروز با گُلم رفته بودم بیرون امروز میخواستم ببرمش پیتزا داوود (اولین پیتزا فروشی که تو تهران باز شد) تو جمهوری که البته رفتیم ولی از شانسه ما هرچی منتظر شدیم باز نکرد همسایههاش گفتن رفته جنس بیاره ما هم رفتیم تو خیابون جمهوری جاتون خالی دونر خوردیم (همان کباب ترکیه خودمون) بعد با هم رفتیم جایی که میخواد بره کارآموزی نمیدونم چی شده بود اصلا انگار نه انگار که ما با هم جر و بحث داشتیم مثله روز اولی بود که با هم رفته بودیم بیرون ولی با این تفاوت که اصلا برا هم غریبه نبودیم فقط یه مشکلی داشتیم و اونم این بود که هردو میخواستیم دوری که به خاطر فاصله بینمون افتاده بودو نزدیکش کنیم(نمی دونم تونستم منظورمو بگم یا نه؟) و خوشحالتر شدم که گُلم بعد از کارآموزیش میتونه همونجا مشغول به کار بشه و بعد از تموم شدنه درسش تو خونه نمیمونه که بخاد فکر و خیال کنه و سرش گرمه. و به امیده حق اوس کریم یاری میکنه اون چیزی که صلاحه هردومونه بشه و منم دانشگاه قبول بشمو کار که دارم برم سره کارمو انشاءالله که به اون چه که میخوایم برسیم.
سلام به همه دوستان عزیزم لطفا مطلب این پستو بخونید و با نظرای خودتون منو راهنمایی کنید اما تواین پست یه مشورت میخوام دربارهی چیزی که میخوام براتون بنویسم از آخرین باری که ما (منظورم من و گلیه) همدیگه رو دیدیم نزدیک به 40 روز میگزره و تو دیداره آخر رابطمون خیلی هم خوب بود و دقیقا روزه تولدم بود و از اونجایی که مامان اینا مکه بودن من خواهرمو اون روز با خودم بردم و گلی هم خواهرشو با خودش آوردو جاتون خالی 4-5 ساعتی با هم بودیم و بعد از اون روز گلی برگشت اصفهان و ما هرروز تقریبا یک ساعت با هم حرف میزدیم که نکنه دوریمون رو همدیگه اثره منفی بذاره تا اینکه حاجیامون اومدن و ارتباطه ما از طریقه تلفنم کم شد و بیشتره ارتباطمون از طریقه SMS بود تا اینکه یادم نمیاد چی شد که گلی گفت برای اینکه تو بتونی بهتر درس بخونی من کمتر SMS میدم منم قبول کردم.منم از همه جا بیخبر کمتر SMS میدادم تا اینکه یه بار که داشتیم با هم صحبت میکردیم برگشت گفت که سرد شدم و این رابطمون مثل قبل نیست برای شرایطه و از اینجور حرفا....
سلام به همه دوستان خوبم همونطور که قبلا گفتم تو این چند وقت که وبمو آپ نکردم اتفاقات زیادی افتاد 1. چندتا حاجی داشتیم و مجبور بودم هم درس بخونم هم به جای حاج آقا برم سر کار و بالا سر کارگرا باشم 2. به خاطره برخی مسائل جزئی و سوء تفاهمها من و گلی از هم دور بشیم و رابطهای که حاضر بودم روش قسم بخورم که ادامه داره و هیچ چیز نمیتونه نابودش کنه الان به یه تاره مو بنده و هر روز به جای اینکه بهتر بشه داره بدتر میشه 3. امسال دوباره تو امتحانه کمر شکنه کنکور شرکت کردم تا بتونم لیسانسمو بگیرم البته نا گفته نماند امسال کنکوری نیست که من توش شرکت نکرده باشم و .... . .. ... .... ..... .....
سلام به دوستان عزیزم و همه کسانی که در آینده با هم دوست می شویم چند وقتی بود که به دلیل برخی مشکلات و امتحان (اونم چه امتحان کمر شکنی!!!! منظورم کنکوره) نتونسته بودم وبمو آپ کنم. اتفاقات زیادی تو این چند وقت افتاده که در اسرع وقت و با آپ کردن هفتگی براتون تعریف می کنم. فعلا علی علی
میخوام امشب تو این پست یه قصه بنویسم یه قصهی واقعی(اینو یکی از دوستان که باهاش چت میکنم برام فرستاد و منم با کمی تغییر میزارمش تو این پستم فقط ببخشید که یه خورده طولانیه!!) که هر دختری تو این زمونه ممکنه باهاش مواجه بشه و اختیار از دستش در بره و عفاف خودشو فدای یه سری انسان نما کنه قصه ای که فقط دخترک میدونه و خدای خودش و پسره(انسان نما،نامرد،زیر سوال برنده ما) اصلا متوجه نبود اصلا بهش اون قدر توجه نداشت که بخواد متوجه بشه. یکی بود بکی نبود ..... توی این روزگاری دخترکی بود که با هزاران آرزوی پدر و مادرش به دانشگاه فرستاده شد. دخترک همهی حواسش به درس و کاراش بود تا اینکه، حالا نمی دونم به خاطر خوش شانسیش بود یا بد شانسیش،با پسری آشنا شد. واقعا خودش نفهمید که چه طوری این دوستی سر گرفت و پسره چه طوری بود و هدف از این دوستی چی بود، خدا میدونه. دخترک بدون هچ سوال و هیچ شرطی قبول کرد. مدتی با هم صحبت می کردند و دخترک نمی دونست پسره ازش چی می خواد، اصلا توی این فاز ها نبود که بخواد بدونه. یه احساس بدی داشت نسبت به قضیه ولی خودشو میزد به اون راه... دوستای دخترک بهش می گفتن : این دوستی به درد تو نمی خوره ، به هم بزنش ، ولی دخترک نمی تونست، پسره تا الانش بهش بدی نکرده بود که بخواد این طوری ازش جدا بشه..... تا اینکه............. قرار شد پدر و مادر دخترک برن شهرستان پیشش. با اینکه نمیخواست پدر و مادرش بیان پیشش ولی نمی تونست حرفی بزنه.... این طوری هم نمی تونست با پسره بمونه چون خونوادش می فهمیدند.....(که کاش این طوری میشد) به پسره گفت که نمی تونه این طوری ادامه بده از طرف دیگه هم موقعیت خوبی بود اگر قرار بود این رابطه به هم بخوره. گفت تمومه.... نخواست پسره رو ببینه.... چون دوسش داشت. نمی دونست پسره چی می کشه وگرنه این کار و نمی کرد...ولی پسره هم هیچ چی نگفت. دخترک نتونست فکر پسررو از سرش بیرون کنه، اگر می تونست ماهی یه بار بهش زنگ میزد ولی پسره دیگه مثل قبل نبود.
سلام به همه بعضی از دوستان دربارۀ اینکه از کجا میدونم عمه خانوم میخواد دختر یا نوشو آویزون من کنه سوال کردن، منم قبل از اینکه مطلب جدیدمو بنویسم میخوام به این سوالشون جواب بدم: 1.برای آویزون کردن چند موردو زیر سر داشت که شامل 4 نفر میشد و از این تعداد یکیشون زن گرفت و رفت، دو تاشونم مدام دارن حال عمه خانوم و دخترشو میگیرن و موندم من بیچاره که بخاطر احترام به بزرگتر نمیتونم چیزی بگم 2.تابستون پارسال که رفته بودم آرایشگاه (آخه آرایشگاهی که میرم سر کوچشونه) بعد از اصلاح رفتم خونه عمه خانوم (قبل از اینکه بین عمه خانوم و برادرش شکراب بشه) برای اینکه به عمه خانوم سر بزنم و جلوی زبونشو بگیرم که نگه بیمعرفتی و به ما سر نمیزنی خلاصه آقا ما رفتیم اونجا و دیدیم از قضای روزگار عمۀ عمه خانومم اونجاست سلام و روبوسیو حال و احوال.... که عمه خانوم رفت یه ظرف خربزه آورد و توی هر بشقابم سه تا قاچ گذاشت من یکیشو خوردمو گفتم دستتون درد نکنه اگه اجازه بدین من دیگه برم عمه خانومم یه سره تعارف میکرد که خریزه بخور منم میگفتم دستتون درد نکنه خوردم (راستش خیلی بی مزه بود) تا اینکه عمه خانوم برگشت گفت: مادر زنت بهت میگه بخور من که اینو شنیدم درجا بلند شدم و خداحافظی کردمو از خونشون اومدم بیرون و دیگه پامو نزاشتم تو خونشون تا همین امروز .... البته منم قبل این جریان که پیش بیاد یه روز یه مزاحم داشتم که هی زنگ میزد و قطع میکرد تا اینکه فهمیدم شماره برا دختر عمه خانومه و تقریبا 2-3 ماه بود که با هیچ کس(هیچ دختری) ارتباطی نداشتم (با هیچ دختری دوست نبودم) یهوووووو نمیدونم چی شد که من گوشام دراز شد و شیطون رفت تو جلدم که به این بگم بیا علاوه بر رابطه فامیلی که داریم با هم دوست هم باشیم ولی به این شرط که کسی نفهمه از شانس گند ما اونم قبول کرد یه دو روز به هم SMS زدیم بعد من پشیمون شدم و دیگه ازش سراغی نگرفتم اونم دیگه SMS نداد که بعد از دو ماه که از این موضوع گذشت جریان گلی پیش اومد منم این جریانو تموم شده دونستم ولی مثل اینکه عمه خانوم دست بردار نیست خدایا مارو زودتر به مراد دلمون و اون کسی که دلمون پیشش گیره برسون تا از دست فتنههای عمه خانوم در بریم
ای خدا شکرت آخه این چه زمونهای شده که خواهر به خاطر حرف بچههاش با برادرش دعوا میکنه بعد که برادرش غرورشو زیر پا میزاره و میره خونه خواهره، خواهره طوری رفتار میکنه که انگار یه غریبه رفته خونش نمیدونم شاید خواهره یادش رفته که هر وقت پول میخواسته برای هرکاری حتی وقتی میخواسته بره خونه خدا از برادره قرض گرفته و رفته اونجا (تو سرت بخوره اون زیارتی که کردی) نمیگی هر وقت پول خواستم برادره با این که یه موقههایی دستش خالی بود به تو پول داده حالا یه بار که بچت پول خواسته نداشته تو باید اینکارارو باهاش بکنی (اصلا داشته نخواسته بده این بد بخت که ضامن تامین کردن زندگی بچههای تو نیست) تو به برادره و زنش احترام نمیزاری و از بچههاش دوتا شونو نگاشونم نمیکنی اون وقت پسر بزرگه برادرتو تحویل میگیرو بوسش میکنی که چی بشه می خوای دخترتو که همه میدونن چقدر وضعش خرابه آویزون پسرش کنی فکر کردی پسر برادرتم مثل پسر خواهرت خره که بتونی دخترتو که همش با پسرا از این خونه به اون خونه میررو آویزونش کنی مطمئن باش برای پسر برادرت کسی که به پدر ومادرش احترام نمیزاره هیچ ارزشی نداره و اون اگه میدونست که اون شبی که خواهر و برادر یه جا دعوت بودن(همین چند شب پیش) خواهره با بی احترامیه تمام روشو از برادره و زنش برگردونده، وقتی وارد شد و به همه بلند سلام کرد به جای سلام کاری میکرد که همشون سرخ و سفید بشن و از شرمندگی نتونن سرشونو بلند کنن آخه به تو هم میشه گفت عمه تو برای اینکه یا دختر هرزه یا نوه ی هرزه تو که خودم وقتی رفته بودن بازی گرفتم آویزونه من کنی برا من مهربون میشی؟؟؟؟ مگه من میخوام از طریق دختر یا نوت کسب درآمد کنم که بیام اونارو که مایه ی ننگ و شرمندگیمن بگیرم شرمنده عمه خانوم کیستو اشتباهی پهن کردی ما اون کس نیستیم برو بگرد ببین گردن کی میتونی بندازیش ولی بدون اگه با اینکه همه میدونستن دخترت چه کارس ولی با این حال تو رو راه میدادن تو خونه هاشون به خاطر بزرگیت بوده ولی با این کارت از تو کل فامیل حذف شدی و حتی هیچ کدوم از خواهرزاده ها و برادرزاده هات آدم حسابت نمیکنن و تو هیچ کدوم از مجلساشون راهت نمیدن تو برو بچسب به همون دخترات که الان دورت کردن و دارن شیرت میکنن تا این کارارو انجام بدی وقتی همشون از خونت رفتن و پشت سرشونم نگاه نکردن و تو که مادرشونیو دور انداختن اون موقست که میگی چه اشتباهی کردم که همه رو از خودم روندم و پیش هیچ کسی جایی نداری...
ای خدااا کمکم کن اخه این چه وضعیه چرا همه از ما میخوان که برای همه چی قول بدیم و سره قولمون بمونیم اما تا ما به یکی یه چیزی میگیم و ازش می خوایم که قول بده در مورده انجام ندادن چیزی که ما خوشمون نمیاد اون قول تبدیل میشه به اما و شاید و ولی و سعی کردن و زمانی که ما میگیم پس قوله ما هم قول نیست و ما سعی میکنیم که اون کارارو انجام ندیم جوابه ما میشه: مختاری میتونی سعی کنی انجام ندی اما من میخوام ببینم اینطوری میشه حرف کسیو که دم از دوست داشتن میزنه قبول کرد؟ ما تا پارسال خودمون دانشجو بودیم و یه سری از چیزایو که از بقیه میشنویمو تو عمر دانشجوییمون ندیدیم بخداا!!!! ندیدیم و نشنیدیم که بچههای گروههای مختلف دانشگاه که دختر و پسر تو یه رشتهان و با هم همکلاسی ان رابطشون با بقیه فرق داشته باش چرا فرق داشت(نمیگم فرق نداشت) اما این رفتارشون با هم بود و محدود به محیط دانشگاه میشد و اگه ارتباطی هم بیرون دانشگاه بود به گروههای کوچیک تقسیم میشد و میشدن دوست دختر دوست پسر و معمولا bf و gf ااا با یه گروهه دیگه مثل خودشون قرار میذاشتن و میرقتن بیرون ولی تا حالا نشنیده بودیم سه تا دختر با bf یکیشون برن بیرون حالا بیرون رفتن سرشونو بوخوره آخه درسته که سه تا دختر که تو یه خونه ان دوست پسره یکیشونم اون وسطا برا خودش ول بگرده بعد بگی چرا بهت جواب بدن رابطهی ما یه جوره دیگس و فلانی پسره خوبیه قابل اعتماده!!!!! حالا من نظر نمیدم ولی شما بگید اگه یکی با شما یه همچین کاری بکنه و یه همچین جواباییو بهتون بده شما چه کار میکنید؟ یا اگه خبرش به گوش خانواده هاشون برسه چه بلایی به سر اون پدر و مادر و اون بدبختی که منتظره اونا درسشون تموم بشه و برگردن و تشکیل خانواده بدن میاد؟؟؟؟؟؟ نمیدونم چرا ما مرداا هممون مثل همیم و میخوایم به دختراا خیانت کنیم و عواطف و احساساتشونو زیر پا له کنین ولی نباید از کسی که دوسش داریم و بهش احترام میزاریم توقع قول دادن داشته باشیم و نباید ازشون بخوایم که یک سری از کارارو انجام ندن آخه اونا فقط سعی میکنن و تازه میگن چون تو ازم خواستی ای ی ی ی خاک تو سر ما که باید قول بدیم بعد توقع نداشته باشیم تازه سرمونم منت بزارن. آخرشم با یه عذرخواهی ساده سر و ته قضیه رو هم میارن و ما هم زود میبخشیمشون واقعا پدرا و مادرای ما خوب میگن که عشق ادمو کر و کور میکنه. دیگه بیشتر از این نمیتونم چیزی بگم چون خودم به اندازه کافی از شنیدن این حرفا و دلیلای بنی اسرائیلی ....
چه قدرعاشق هستيد؟ چگونه از اين تست استفاده كنيم؟ راهنماي نمرهگذاري:
|
About![]()
می خوام تو وبلاگم در مورد همه چیز صحبت کنم از خاطرات پدر و پدربزرگم گرفته تا زندگی امروزی که سردمداران ما برای ما جوونا درست کردن
Home
|